نهم دی ماه

9dey1

در عاشورایی که اصحاب ابرهه و نهروان هم پیمان شدند و تیر آخر حرمله، هیأت و علَمت را نشانه گرفت، آنان چه می دانستند که سرخی آن آتش، خروش خون خداست که در کربلایی دگر جاری شد تا ابابیل بشتابند و با ذوالفقار علی زمان، چشم فتنه را کور کنند.

چه می دانستند سوت و کف آنان در ظهر عاشورا به سلامتی خنجر بر حنجر، دیگر لحظه ای خواب بر چشم سربازان سید علی نخواهد آورد چون تجسم کردند پیام را… من الغریب الی الحبیب… هان! نکند ولی زمان! و شمر و سنان…!

گرچه شاید گذر زمان غباری چند بر آیینه ی دل انقلابیان نشانده بود و جلای اولین را می طلبید، گرچه برخی متنعمان شکم پر از بزرگ نعمت انقلاب ، کیسه های دوخته شان تارو پودی از عداوت و حقد شده بود و حرص ناتمامشان را با لگدمال کردن افکار و احساس پاک فرزندان امت معامله کردند؛ اما سرشت انقلابی، به تلنگری عزم پیکار نمود چون دریافت که عقیده اش را نشانه رفته اند؛

… او آموخته بود از اربابش که زندگی همانا عقیده و پیکار است.

آری! بیرق های سوخته ات ارباب، بهانه ای بود برای جوشش مکتب حی تو در «هل من ناصر» 9 دی.

این بار نیز فرزندان نسل سلمان رو سیاهی را برای کوفیان باقی گذاشتند، کوفیان دیروز و امروز…

پی نوشت: بی شک می تونم بگم 9 دی بزرگترین حماسه تجربی زندگیمه. خاطره اونروز که با چاشنی یه اتفاق جالب همراه بود هیچ وقت از ذهنم پاک نمی شه.

اللهم الرزقنا شهادة فی سبیلک تحت رایة ولیک…

http://afsareemrooz.mihanblog.com/

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.