فتنه

arbab.

تقدیم به ساحت مقدس مردم ایران که مشت محکمی به فتنه گرها زدند

و فتنۀ آنها را در نطفه خفه کردند…

مقام معظم رهبری:
در قضایای سال 88 كه دشمن تصور می‌كرد طراحی ده‌ساله‌ی او بر ضد جمهوری
اسلامی به نتیجه رسیده است، ملت ایران باقدرت در صحنه حاضر شد و بر دهان
مخالفان و معارضان بین‌المللی زد؛ چه برسد به مزدوران داخلی آنها كه در مقابل
عظمت ملت ایران به حساب نمی‌آیند.1391/10/27

http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=21910

 

 

 

شهیدسیدعبدالحسین موسوی نژاد

arbab

تقدیم به خانواده شهید عزیزم سیدعبدالحسین موسوی نژاد

نوزدهم شعبان سالروز عروج ملکوتی شهیدسیدعبدالحسین موسوی نژاد

او که همیشه عشق شهادت و رسیدن به سپاه مهدی(عج) همیشه در جانش موج میزد

شهید سید عبدالحسین موسوی‌نژاد سال ۴۷ دیده به جهان گشود و

دوران کودکی خود را در دیار مقدس قم سپری کرد و

روزها و شب‌های دنیای کودکانه‌اش را یکی پس از دیگری پشت سر می‌گذاشت.

عبدالحسین ۱۲ سال بیشتر نداشت که جنگ تحمیلی عراق علیه ایران آغاز شد.

سال ۶۵ وارد جبهه‌های جنوب شد تا ندای رهبر خودش را به نیکی لبیک گوید.

او در دوران دفاع مقدس در شناسایی مناطق عملیاتی نقش ویژه‌ای داشت.

در هر عملیاتی در انتظار شهادت بود اما تقدیر او به گونه‌ای دیگر رقم خورد و

خدا هم خواست که او زنده بماند و سال‌ها خدمات سازنده‌ای را به مردم ارائه دهد و

در نهایت در سال ۹۰ معبر تنگ و آسمانی خود را برای رسیدن به معبودش بیابد.

عبدالحسین موسوی‌نژاد در درگیری با گروه تروریستی پژاک در عملیاتی در

منطقه سردشت به فیض شهادت نائل شد.

حجت بن الحسن العسکری(عج)

arbab.

arbab

تقدیم به آستان قدسی و کبریایی حضرت ولی عصر(عج) حجت بن الحسن العسکری أرواحنا لك الفداء

چند بیتی از اشعار استاد عزیز سیدحمیدرضا برقعی برای امام عصر(عج)

(فایل ویدویی شعرخوانی استاد در مسجدمقدس جمکران)

http://snn.ir/NSite/FullStory/Video/?Serv=12&Id=224796&Sgr=0

(متن شعر در وبلاگ پرسه در خیال)

http://www.parsedarkhial.blogfa.com/post-4.aspx

و اما یک غزل انتظار-

 جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد

ناخودآگاه به سمت تو تمایل دارد

بی تو چندیست که در کار زمین حیرانم

مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد

شاید این باغچه ده قرن به استقبالت

فرش گسترده و در دست گلایل دارد

تا به کی یکسره یکریز نباشی شب و روز

ماه مخفی شدنش نیز تعادل دارد

کودکی فال فروش است و به عشقت هر روز

می خرم از پسرک هر چه تفال دارد

یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت

یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد

هیچ سنگی نشود سنگ صبورت ، تنها

تکیه بر کعبه بزن ، کعبه تحمل دارد…

علی اکبر(ع)

 

arbab.

تقدیم به آستان قدسی و کبریایی حضرت مولا علی اکبر علیه السلام

 

برگرفته از وبلاگ پرسه در خیال استاد سیدحمیدرضا برقعی

http://www.parsedarkhial.blogfa.com/post-16.aspx

* جایی خواندم که روزی در کودکی شهزاده علی اکبر(ع) 

از پدر انگور خواستند و البته فصل این میوه نبود امام دست در ستون مسجد بردند،

و با معجزه ای خوشه انگوری به فرزند خود دادند و فرمودند:

خدا آن روز را نیاورد که تو از من چیزی بخواهی و من …

به نام عشق

«قتل الله قوماْ قتلوک»

 …ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان

مثل تیری که رها می شود از دست کمان

خسته از ماندن و آماده رفتن شده بود

بعد یک عمر رها از قفس تن شده بود

مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود

مست می آمد و رخساره برافروخته بود

روح او از همه دل کنده ، به او دل بسته

بر تنش دست یدالله حمایل بسته

بی خود از خود ، به خدا با دل و جان می آمد

زیر شمشیر غمش رقص کنان می آمد

یاعلی گفت که بر پا بکند محشر را

آمده باز هم از جا بکند خیبر را

آمد ، آمد به تماشا بکشد دیدن را

معنی جمله در پوست نگنجیدن را

بی امان دور خدا مرد جوان می چرخید

زیرپایش همه کون و مکان می چرخید

بارها از دل شب یک تنه بیرون آمد

رفت از میسره از میمنه بیرون آمد

آن طرف محو تماشای علی حضرت ماه

گفت:لاحول ولاقوه الابالله

مست از کام پدر، زاده لیلا ، مجنون

به تماشای جنونش همه دنیا مجنون

آه در مثنوی ام آینه حیرت زده است

بیت در بیت خدا واژه به وجد آمده است

رفتی از خویش ، که از خویش به وحدت برسی

پسرم! چند قدم مانده به بعثت برسی

نفس نیزه و شمشیر و سپر بند آمد

به تماشای نبرد تو خداوند آمد

با همان حکم که قرآن خدا جان من است

آیه در آیه رجزهای تو قرآن من است

ناگهان گرد و غبار خطر آرام نشست

دیدمت خرم و خندان قدح باده به دست

آه آیینه در آیینه عجب تصویری

داری از دست خودت جام بلا می گیری

زخم ها با تو چه کردند ؟جوان تر شده ای

به خدا بیش تر از پیش پیمبر شده ای

پدرت آمده در سینه تلاطم دارد

از لبت خواهش یک جرعه تبسم دارد

غرق خون هستی و برخواسته آه از بابا

آه ، لب واکن و انگور بخواه از بابا*

گوش کن خواهرم از سمت حرم می آید

با فغان پسرم وا پسرم می آید

باز هم عطر گل یاس به گیسو داری

ولی اینبارچرا دست به پهلو داری؟!

کربلا کوچه ندارد همه جایش دشت است

یاس در یاس مگر مادر من برگشته است؟!

مثل آیینهء در خاک مکدر شده ای

چشم من تار شده ؟یا تو مکرر شده ای؟!

من تو را در همه کرب و بلا می بینم

هر کجا می نگرم جسم تو را می بینم

ارباْ اربا شده چون برگ خزان می ریزی

کاش می شد که تو با معجزه ای برخیزی

مانده ام خیره به جسمت که چه راهی دارم

باید انگار تو را بین عبا بگذارم

باید انگار تو را بین عبایم ببرم

تا که شش گوشه شود با تو ضریحم پسرم…

 

امام خمینی(ره)

arbab

تقدیم به روح بلند حضرت امام خمینی رحمة الله علیه

 

همیشه وقتی این عکس امام خمینی(ره) را می دیدم

دلم بیش از پیش امیدوار و متوکل تر ازهمیشه به خدا میشه،

گاهی خوبه که آدم به کارهایی که امام کردند فکر کنه . . .

گاهی خوبه مسئولینی که الآن دارند حرفهای بودار می زنند کمی

به عقب برگردند و به گذشته خودشون رجوع کنند …