شهید قربان

arbab

تقدیم به روح بلند شهید عباس بابایی و خانواده محترمشان…

عقابی بدیدم که در اوج و بی باک بود
بزرگی او از زمین تا به افلاک بود
طلایی شده آسمان زیر بال پرش
هر آنکس که بیند بگردد به دور سرش
زمین تافلک محو پرواز زیبای او
شده اسمان غرق شوق و تماشای او
زچنگال تیزش نبوده گریزی به خس
هرآنگه اراده بکرد آسمان تحت امر است و بس
به پرواز عشق هرگز ندید آسمان
غروری به مستی از آن آسمانی کیان
همه فکر او بهر خوشنودی یار بود
رسیدن به اوج فلک پیش دلدار بود
به درگاه ایزد چنان خالص و بنده بود
که گردون ز اخلاص عشقش شرمنده بود
ندیدم به مردی و پاکی امیری چنان
که زیبنده از ماه در سینه آسمان

چنان پرچمی را بیفراشت عباس در آسمان

بماند به تاریخ نامی زایران وایرانیان

بابائی ابر مرد بی باک افلاک بود

که طوفان به گاه نبردش سراسیمه در خاک بود

شاعر: آقای منوچهر قادری

http://www.shahid-babaei.com

5 پاسخ
    • منوچر قادري
      منوچر قادري says:

      در اينجا رادار اعلام وضعيت قرمز ميكنه وشيفت الرت وارد عمل ميشه

      به بانكي جرس امد از ديده اسمان
      كه اي شيرها گشته دشمن بًرٍ اشيان
      چو اين كركسان را رسد پنجه بر اشيان
      همه كودكان مرد و زن را به اتش نمايند ميان
      پس اي شير مردان هنگام درد
      رسانيد خود را چو تندر به گاه نبرد

      برون شد ز امادگه مرد فرزانه اي
      به خدمت شده در گهش مرغ افسانه اي
      چو ان خسرو اسمان تكيه بر بال سيمرغ داد
      به فرمانبرش مرغ افسانه ها امر پرواز داد

      اين ادامه شعر هست

      پاسخ
      • منوچر قادري
        منوچر قادري says:

        به يك غرشي اتشين سينه از خاك كند كه تا خصم دون رابه چنگش نمايدبه بند
        جنان نعره اي در بر اسمانها كشيد
        كه شيطان شد از خويشتن نا اميد
        غضبناك و پر شور و بي باك بود
        به فكر شكار نهنگي در افلاك بود
        به سرعت رسانيد خود را به ميدان جنگ
        كه تا خصم دون را كند پاره به چنگ
        ز قدرت چنان بالها يش بيفراشته
        تو گويي به شش تير ارش خود اراسته
        سپر كرده اند سينه بر نيزه در اسمان
        شدند صف به صف سينه بر سينه دشمنان

        پاسخ
        • منوچر قادري
          منوچر قادري says:

          به ناگاه در چشم ان مرغ افسانه اي
          نمايان شده خصم دون پايه اي
          به بانكي تمنا بياورد عرض امير
          كه اي مير من گر اجازت دهي خصم دون را كنم من به چنگم به زير

          بفرمود اي اهنين كامور يار من
          صبوري بكن بهر هنگام فرمان من
          كه دشمن به نيرنگ امد به جنگ
          كنون گاه تدبير باشد نه دعوا به چنگ
          به چرخي عدو را به يك صف نمود
          به فرمان يزدان بندي ز شهپر گشود
          بيامد به پرواز ان تير ارش نشان
          فرود امده بر سر كفر و صداميان
          به چون اتشي كرده افلاك دود
          تو گويي جهنم شده اسمان را فرود
          تو داني كه ان قصه از تير ارش چه بود؟
          به يك تير كشته دو شيطان هزاران درود

          پاسخ
        • منوچر قادري
          منوچر قادري says:

          ادامه شعر
          چو اين ديد ان مرغ افسانه اي
          به خود گفت اي دل تو ديوانه اي
          چه كس ميتواند گذارد نمازي ز جان
          به گاه نبردي سترگ در پهنه اسمان
          بابايي ابر مرد بي باك افلاك بود
          كه طوفان به گاه نبردش سراسيمه در خاك بود
          نشد وصف عباس و ياران يكي از هزار
          فقط سوز دل ماند و شبهاي تنهايي ام يادگار

          تقديم به روح پاكش

          پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.