محمدرسول الله

mabas

تقدیم به آستان قدسی و کبریایی حضرت محمّد صلی الله علیه و آله وسلم رسول مهربانی ها

ای پیامبر مهربانی ها ای پدر من ای مادر من ای برادر و خواهر من و ای همه زندگانی من

این روزها مظلوم شمایید تنها شمایید و کسی که از نامسلمانی من ناراحت می شود شمایید

اینقدر این روزها بیادتان می افتم و دلم میگیرد و بغض گلویم را میفشارد که خود شما شاهدی

به نام زیبایتان که نگاه می کنم تمام مهربانیتان و دست لطف و محببتان بر دلم می نشیند

و نوازشم می دهد ترا بخدا ترا بخدا به این حقیر کمترین نظری کنید … »عبدالله«

چند بیتی از استاد سیدحمیدرضا برقعی به رسول مهربانی

یاحبیب الباکین

به رسول مهربانی

شعر اگر از تو نگوید همه عصیان باشد

زنده در گور غزلهای فراوان باشد

نظم افلاک سراسیمه به هم خواهد ریخت

نکند زلف تو یک وقت پریشان باشد

سایه ی ابر پی توست دلش را مشکن

مگذار این همه خورشید هراسان باشد

مگر اعجاز جز این است که باران بهشت

زادگاهش برهوت عربستان باشد

چه نیازی ست به اعجاز، نگاهت کافی ست

تا مسلمان شود انسان اگر انسان باشد

فکر کن فلسفه ی خلقت عالم تنها

راز خندیدن یک کودک چوپان باشد

چه کسی جز تو چهل مرتبه تنها مانده

از تحیر دهن غار حرا وا مانده

عشق تا مرز جنون رفت در این شعر محمد

نامت از وزن برون رفت در این شعر محمد

شأن نام تو در این شعر و در این دفتر نیست

ظرف و مظروف هم اندازه ی یکدیگر نیست

از قضا رد شدی و راه قدر را بستی

رفتی آنسوتر از اندیشه و در را بستی

رفتی آنجا که به آن دست فلک هم نرسید

و به گرد قدمت بال ملک هم نرسید

عرش از شوق تو جان داده کمی آهسته

جبرئیل از نفس افتاده کمی آهسته

پشت افلاک به تعظیم شکوهت خم شد

چشم تو فاتح اقلیم نمی دانم شد

آنچه نادیده کسی دیدی و برگشتی باز

سیب از باغ خدا چیدی و برگشتی باز

شاعر این سیب حکایات فراوان دارد

چتر بردار که این رایحه باران دارد…

                                          رقعه

السلام علیک یا زینب الکبری سلام الله علیها

yazeinaba72

تقدیم به آستان قدسی و کبریایی حضرت أولیاء مخدره حضرت زینب سلام الله علیها

 و هیئت یا زینب سلام الله قم

http://karevan-qom.ir

 WWW.YAZEINABA

آزمون صداقت

مقام معظم رهبری:

در بازار کوفه، در حال اسارت، آن خطبه‌ی شگفت‌آور را ایراد کرد:

«یا اَهلَ‌الکوفَةِ یا اَهلَ الخَتلِ و الغَدرِ اَ تَبکونَ، اَلا فَلا رَقأَتِ العَبرَةُ

وَ لاهَدَأَتِ الزَّفرَةُ اِنَّما مَثَلُکُم کَمَثَلِ التِی نَقَضَت غَزلَها مِن بَعدِ قُوَّةٍ اَنکاثاً»

تا آخر؛(۱) لفظ مثل پولادْ محکم، معنا مثل آبِ روان تا اعماق جانها می‌نشیند.

در آن‌چنان وضعیّتی زینب کبری مثل خود امیرالمؤمنین حرف زد؛

تکان داد دلها را، جانها را و تاریخ را؛ این سخن ماند در تاریخ؛

این در مقابل مردم در محمل اسارت.

۱) لهوف، ص ۱۴۶؛ الاحتجاج، ج ۲، ص ۳۰۳

http://farsi.khamenei.ir/audio-content?id=24790

السلام علیک یا زینب الکبری(س)

yazeinaba

 

 yazeinaba1

تقدیم به آستان قدسی و کبریایی حضرت زینب کبری سلام الله علیها ام المصائب أولیاء مخدره …

یا حبیب الباکین

شاید زبان حال حضرت زینب (س) با سیدالشهدا

نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید
نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید

شکوه تو زمین را با قیامت آشنا کرده
و رقص باد با گیسوی تو محشر به پا کرده

زمین را غرق در خون خدا کردی خبر داری؟
تو اسرار خدا را بر ملا کردی خبر داری-

جهان را زیر و رو کرده است گیسوی پریشانت
از این عالم چه می خواهی همه عالم به قربانت

مرا از فیض رستاخیز چشمانت مکن محروم
جهان را جان بده،  پلکی بزن، یا حی یا قیوم

خبر دارم که سر از دیر نصرانی در آوردی
و عیسی را به آیین مسلمانی در آوردی

خبر دارم چه راهی را بر اوج نیزه طی کردی
از آن وقتی که اسب شوق را مردانه هی کردی

تو می رفتی و می دیدم که چشمم تیره شد کم کم
به صحرایی سراسر از تو خالی خیره شد کم کم

تو را تا لحظه ی آخر نگاه من صدا می زد
چراغی شعله شعله زیر باران دست و پا می زد

حدود ساعت سه ، جان من می رفت آهسته
برای غرق در دریا شدن می رفت آهسته

بخوان! آهسته از این جا به بعد ماجرا با من
خیالت جمع ای دریای غیرت خیمه ها با من

تمام راه بر پا داشتم بزم عزا در خود
ولی از پا نیفتادم ، شکستم بی صدا در خود

شکستم بی صدا در خود که باید بی تو برگردم
قدم خم شد ولیکن خم به ابرویم نیاوردم

نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید
نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید