یافاطمه سلام الله

yafatematozahra

 

____20150315_1350122630

 

تقدیم به آستان قدسی و کبریایی حضرت مادر سلام الله علیها …

سطری از چادر

گوشواره عرش است

که در کوچه روی خاک افتاده …

http://www.parsedarkhial.blogfa.com/post-57.aspx

استاد سیدحمیدرضابرقعی

*****

حاج مهدی سلحشور

http://mahdisalahshour.ir

*****

بنر هیئت فاطمیون ساوه

حسینیه شهید غفاری

http://shahid-ghaffari.ir

فاطمه سلام الله

 

arbab.

تقدیم به آستان قدسی و کبریایی حضرت زهرۀ زهرا، فاطمة الکبری، ام ابیها سلام الله علیها

شعر از استاد سیدحمیدرضا برقعی

http://www.parsedarkhial.blogfa.com/post-21.aspx

به نام عشق

غزلی نذر حضرت زهرا(س)

همین که دست قلم در دوات می لرزد

به یاد مهر تو چشم فرات می لرزد

نهفته راز «اذا زلزلت» به چشمانت

اگر اشاره کنی کائنات می لرزد

«هزار نکتهء باریک تر ز مو اینجاست»

بدون عشق تو بی شک صراط می لرزد

مگر که خار به چشمان خضر خود دیدی

که در نگاه تو آب حیات می لرزد

تو را به کوثرو تطهیرو نور گریه مکن

که آیه آیه تن محکمات می لرزد

کنون نهاده علی سر،به روی شانهء در

و روی گونهء او خاطرات می لرزد

غزل تمام نشد،چند کوچه بالاتر

میان مشک سواری فرات می لرزد

سپس سوار می افتد ،تو می رسی از راه

که روضه خوان شوی اما صدات می لرزد

□□□

وعصر جمعه کنار ضریح روی لبم

                                    به جای شعر دعای سمات می لرزد …

فاطمه(س)

 

arbab.

تقدیم به آستان قدسی و کبریایی حضرت فاطمة الزهرا سلام الله علیها

نوروز می رسد ولی نونیست روزما

ما دلشگستگان مادر پهلو شکسته ایم

با کلیک روی متن به وبلاگ شاعر عزیزم سیدحمیدرضا برقعی بروید

یا حبیب الباکین

دنیا به کام تلخ من امشب عسل شده است

شیرین شده است و ماحصلش این غزل شده است

تاثیر مهر مادریت بوده بر زبان

این واژه ها اگر به تغزل بدل شده است

مادر!حضور نام تو در شعر های من

لطف خداست شامل حال غزل شده است

غیر از تو جای هیچ کسی نیست در دلم

این مسأله میان من و عشق حل شده است

سیاره ای که زهره نشد آه می کشد

آه است و آه  آنچه نصیب زحل شده است

زهرایی و تلألو نور محبتت

در سینه ام ز روز ازل لم یزل شده است

با نام تو هوای غزل معنوی شده است

بی اختیار وارد این مثنوی شده است

هرگز نبوده غیر تو مضمون بهتری

تنها تویی که بر سر ذوقم می آوری

نامت مرا مسافر لاهوت کرده است

لاهوت را شکوه تو مبهوت کرده است

از عرش آمدی و زمین آبرو گرفت

باید برای بردن نامت وضو گرفت

نور قریش! تا که تویی صاحب دلم

غرق خداست شعب ابی طالب دلم

عمرت نفس نفس همه تلمیح زندگی است

حرفت چراغ راه و مفاتیح زندگی است

از این شکوه ، ساده نباید عبور کرد

باید مدام زندگیت را مرور کرد

چون زندگیت ساده تر از مختصر شده است

پیش تجملات ، جهازت سپر شده است

آیینه ای و سنگ صبور پیمبری

در هر نفس برای پدر مثل مادری

اشک شما عذاب بهشت است ، خنده کن

لبخندت آفتاب بهشت است ، خنده کن

دنیای ما نبوده برازنده ی شما

هجده نفس زمین شده شرمنده ی شما

آیینه ای نهاده خدا بین سینه ام

حس می کنم مزار تو را بین سینه ام

مانند آن خسی که به میقات پر کشید

قلبم به سوی مادر سادات پر کشید .