فاطمه معصومۀ (س)

فاطمه معصومۀ (س)

یا حبیب الباکین (شعری از دیروزها ) سال ها شهر در اعماق سیاهی سخت است روز و شب بگذرد اما به تباهی سخت است نفس باغ به تکرار نیامد بالا آفتاب از سر دیوار نیامد بالا اینکه عمری فقط از سفره کپک برداری گندم و پنبه بکاری و نمک برداری خشکیِ باغچه ها روی زمین باقی ماند سال ها طی شد و این شهر چنین باقی ماند در فراموشیِ انجیر و انار و گندم ناگهان گفت نهیبی که هلا ای مردم آب در دست اگر هست زمین بگذارید تا خود صبح بر این خاک جبین بگدارید از تبار گل و آیینه کسی می آید مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید پس به همراه همان ابر که باران آورد مهربانی خدا در زد و مهمان آورد دختری آمده از ایل و تبار حیدر از هر آنچه بنویسیم فراتر ، برتر وصف اورا نتوان گفت به صد منظومه گفته معصوم به او فاطمهء معصومه آفتابی که به سر چادری از شب دارد جلوهء فاطمی و هیبت زینب دارد آفتابی است که اعجاز فراوان با اوست باد سرمست شده ، عطر خراسان با اوست شهرِ آفت زده از رنج و بلا عاری شد برکت از در و دیوار بر آن جاری شد از سفر آمده ای خستهء راهی بانو زنده کن وادیِ مارا به نگاهی بانو ما اسیریم و فقیریم و یتیم ای مهتاب دختر حضرت موسی دل مارا دریاب قم کویر است کویری که تلاطم دارد چادرت را بتکان قصد تیمم دارد آمد اینگونه ولی هر چه که آمد نرسید عشق همواره به مقصود به مقصد نرسید که اویس قرنی هم به محمد نرسید عاقبت حضرت معصومه به مشهد...
حضرت معصومه سلام الله

حضرت معصومه سلام الله

تقدیم به آستان قدسی و کبریایی بی بی جانم حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیه شعری از استاد سیدحمیدرضا برقعی به نام عشق http://www.parsedarkhial.blogfa.com/8701.aspx (تقدیم به بانوی  شهر آینه ها حضرت معصومه س) همسایه سایه ات به سرم مستدام باد لطفت همیشه زخم مرا التیام داد وقتی انیس لحظه ی تنهایی ام توئی تنها دلیل اینکه من اینجایی ام توئی هر شب دلم قدم به قدم میکشد مرا بی اختیار سمت حرم میکشد مرا با شور شهر فاصله دارم کنار تو احساس وصل میکند آدم کنار تو حالی نگفتنی به دلم دست میدهد در هر نماز مسجد اعظم کنار تو با زمزم نگاه دمادم هزار شمع روشن کننند هاجر و مریم کنار تو تا آسمان خویش مرا با خودت ببر از آفتاب رد شده شبنم کنار تو در این حریم، سینه زدن چیز دیگریست خونین تر است ماه محرم کنار تو مادر کنار صحن شما تربیت شدیم داریم افتخار که همشهری ات شدیم ما با تو در پناه تو آرام می شویم وقتی که با ملائکه همگام می شویم بانو! تمام کشور ما خاک زیر پات مردان شهر نوکرو زنها کنیز هات زیبا ترین خاطره هامان نگفتنی ست تصویر صحن خلوت و باران نگفتنی ست باران میان مرمر آیینه دیدنیست این صحنه در برابر ایینه دیدنیست مرغ خیال سمت حریمت پریده است یعنی به اوج عشق همین جا رسیده است خوشبخت قوم طایفه، ما مردم قمیم جاروکشان خواهر خورشید هشتمیم اعجاز این ضریح که همواره بی حد است چیزی شبیه پنجره فولاد مشهد است من روی حرف های خود اصرار میکنم در مثنوی و در غزل اقرار میکنم ما در کنار دختر موسی نشسته ایم عمریست محو او به...
حضرت فاطمۀ معصومه(س)

حضرت فاطمۀ معصومه(س)

  تقدیم به آستان قدسی و کبریایی حضرت فاطمۀ معصومه سلام الله علیها انشاالله که مورد عنایت بی بی جانم قرار بگیرند ما در کنار دختر موسی نشسته ایم عمریست محو او به تماشا نشسته ایم اینجا کویر داغ و نمک زار شور نیست ما روبروی پهنه ی دریا نشسته ایم قم سالهاست با نفسش زنده مانده است باور کنید پیش مسیحا نشسته ایم بوی مدینه می وزد از شهر ما،بیا شعر از سیدحمیدرضا برقعی http://www.parsedarkhial.blogfa.com/ ما در جوار حضرت زهرا نشسته...
مسافرطوســـــ

مسافرطوســـــ

تقدیم به آستان کبریایی و قدسی حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها …و به همراه همان ابر که باران آورد مهربانی خدا در زد و مهمان آورد باد یک نامهء بی واژه به کنعان آورد بوی پیراهنی از سوی خراسان آورد… ادامه شعر در وبلاگ سیدحمیدرضا برقعی...
رفتن به نوار ابزار